تبليغاتX
LANGUAGE AND TRANSLATION
 
 
   
 
 


ترجمه ي الكساندر راس ( 1649 )

In the Name of God, gracious and merciful

 ترجمه ي جرج سيل ( 1734 )

IN THE NAME OF THE MOST MERCIFUL GOD

ترجمه ي رادوِل ( 1861 )

In the Name of God, the Compassionate, the Merciful

– ترجمه ي پالمرِد ( 1880 )

In the name of the merciful and compassionate God

 ترجمه ي عبدالحكيم ( 1905 )

By the name of Allah, the All-providing and the most Merciful God

 ترجمه ي محمد علي ( 1917 )

In the name of Allah, the Beneficent, the Merciful

ترجمه ي غلام سرور ( 1929 )

We commence with the name of God. The most Merciful to begin with , The most Merciful to the end 

 ترجمه ي يوسف علي ( 1934 )

In the name of Allah, Most Gracious, Most Merciful

 ترجمه ي ريچارد بِل ( 1937 )

In the name of Allah, the Merciful, the Compassionate

 ترجمه ي آربِري ( 1955 )

In the name of God, the Merciful, the Compassionate

 ترجمه ي شير علي ( 1955 )

In the Name of Allah, the Gracious, the Merciful
 
 
 |   
 
 
   
 
 

 

Teaching Translation from Spanish to English

see

By Allison BeeLonsdale

The author's contributions are applicable to many teaching situations and to other pairs of languages as well


 

 

Language, the Social Mirror

see


By Elaine Chaika

Written a true expert in the field, this book is a must-have for anyone interested in linguistics, and particularly the social aspects of linguistics


 

 

The Cambridge Encyclopedia of Language

see


By David Crystal

Ideal for anyone interested in words, speech, writing, and thought, and certain to be a continual point of reference


 

 

The Translation Studies Reader

see


By Lawrence Venuti and Mona Baker

Provides an introduction to translation studies, placing a wide range of readings within their historical contexts


 

 

Paragraphs on Translation

see


By Peter Newmark

A collection of 20 articles published as a series in The Linguist 1989-92, discussing the place of translation in health and social services

 
 
 |   
 
 
   
 
 

ناگفته‌هايي از زبان فارسي

آيا مي‌دانستيد برخي‌ها واژه‌هاي زير را که همگي فرانسوي هستند فارسي مي‌دانند؟
آسانسور، آلياژ، آمپول، املت، باسن، بتون، بليت، بيسکويت، پاکت، پالتو، پريز، پلاک، پماد، پوتين، پودر، پوره، پونز، پيک نيک، تابلو، تراس، تراخم، نمبر، تيراژ، تور، تيپ، خاويار، دکتر، دليجان، دوجين، دوش، دبپلم، ديکته، رژ، رژيم، رفوزه، رگل، رله، روبان، زيگزاگ، ژن، ساردين، سالاد، سانسور، سراميک، سرنگ، سرويس، سري، سزارين، سوس، سلول، سمينار، سودا، سوسيس، سيلو، سن، سنا، سنديکا، سيفون، سيمان، شانس، شوسه، شوفاژ، شيک، شيمي، صابون، فاميل، فر، فلاسک، فلش، فيله، فيبر، فيش، فيلسوف، فيوز، کائوچو، کابل، کادر، کادو، کارت، کارتن، کافه، کاميون، کاموا، کپسول، کت، کتلت، کراوات، کرست، کلاس، کلوب، کليشه، کمپ، کمپرس، کمپوت، کمد، کميته، کنتور، کنسرو، کنسول، کنکور، کنگره، کودتا، کوپن، کوپه، کوسن، گاراژ، گارد، گاز، گارسون، گريس، گيشه، گيومه، لاستيک، لامپ، ليسانس، ليست، ليموناد، مات، مارش، ماساژ، ماسک، مبل، مغازه، موکت، مامان، ماتيک، ماشين، مانتو، مايو، مبل، متر، مدال، مرسي، موزائيک، موزه، مين، مينياتور، نفت، نمره، واريس، وازلين، وافور، واگن، ويترين، ويرگول، هاشور، هال، هالتر، هورا و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


آيا مي‌دانستيد که بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي در واقع عربي نيستند و اعراب آن‌ها را به معنايي که خود مي‌دانند در نمي‌يابند؟ اين واژه‌ها را ساختگي (جعلي) مي‌نامند و بيشترشان ساختة ترکان عثماني است. از آن زمره‌اند:
ابتدايي (عرب مي‌گويد: بدائي)، انقلاب (عرب مي‌گويد: ثوره)، تجاوز (اعتداء)، توليد (انتاج)، تمدن (مدنيه)، جامعه (مجتمع)، جمعيت (سکان)، خجالت (حيا)، دخالت (مداخله)، مثبت (وضعي)، مسري (ساري)، مصرف (استهلاک)، مذاکره (مفاوضه)، ملت (شَعَب)، ملي (قومي)، مليت (الجنسيه) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


بسياري از واژه‌هاي عربي در زبان فارسي را نيز اعراب در زبان خود به معني ديگري مي‌فهمند، از آن زمره‌اند:
رقيب (عرب مي‌فهمد: نگهبان)، شمايل (عرب مي‌فهمد: طبع‌ها)، غرور (فريفتن)، لحيم (پرگوشت)، نفر (مردم)، وجه (چهره) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.


آيا مي‌دانستيد که ما بسياري از واژه‌هاي فارسي‌مان را به عربي و يا به فرنگي واگويي (تلفظ) مي‌کنيم؟ اين واژه‌هاي فارسي را يا اعراب از ما گرفته و عربي (معرب) کرده‌اند و دوباره به ما پس داده‌اند و يا از زبان‌هاي فرنگي، که اين واژها را به طريقي از خود ما گرفته‌اند، دوباره به ما داده‌اند و از آن زمره‌اند:
از عربي:

فارسي (که پارسي بوده است)، خندق (که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، صندل (چندل)، فيل (پيل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، ياقوت (ياکند)، طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجي (نارنگي)، سفيد (سپيد)، قلعه (کلات)، خنجر (خون گر)، صليب (چليپا) و بسياري از واژه‌هاي ديگر.
از روسي:
استکان: اين واژه در اصل همان «دوستگاني» فارسي است که در فارسي قديم به معناي جام شراب بزرگ و يا نوشيدن شراب از يك جام به افتخار دوست بوده است که از سدة ١۶ ميلادي از راه زبان‌ تركي وارد زبان روسي شده و به شكل استكان درآمده است و اکنون در واژه‌نامه‌هاي فارسي آن را وام‌واژه‌اي روسي مي‌دانند.
سارافون: اين واژه در اصل «سراپا» ي فارسي بوده است كه از راه زبان تركي وارد زبان روسي شده و واگويي آن عوض شده است. اکنون سارافون به نوعي جامة ملي زنانة روسي گفته مي‌شود كه بلند و بدون آستين است.
پيژامه: همان « پاي‌جامه» فارسي است که اکنون در زبان‌هاي انگليسي، آلماني، فرانسوي و روسي pyjama نوشته شده و به کار مي‌رود و آن‌ها مدعي وام دادن آن به ما هستند.
واژه‌هاي فراواني در زبان‌هاي عربي، ترکي، روسي، انگليسي، فرانسوي و آلماني نيز فارسي است و بسياري از فارسي زبانان آن را نمي‌دانند. از آن جمله‌اند:
کيوسک که از کوشک فارسي به معني ساختمان بلند گرفته شده است و در تقريباً همة زبان‌هاي اروپايي هست.
شغال که در روسي shakal، در فرانسوي chakal، در انگليسي jackal و در آلمانيSchakal نوشته مي‌شود.
کاروان که در روسي karavan، در فرانسوي caravane، در انگليسي caravan و در آلماني Karawane نوشته مي‌شود.
کاروانسرا که در روسي karvansarai، در فرانسوي caravanserail، در انگليسي caravanserai و در آلمانيkarawanserei نوشته مي‌شود.
پرديس به معني بهشت که در فرانسوي paradis، در انگليسي paradise و در آلماني Paradies نوشته مي‌شود.
مشک که در فرانسوي musc، در انگليسي musk و در آلماني Moschus نوشته مي‌شود.
شربت که در فرانسوي sorbet، در انگليسي sherbet و در آلماني Sorbet نوشته مي‌شود.
بخشش که در انگليسي baksheesh و در آلماني Bakschisch نوشته مي‌شود و در اين زبان‌ها معني رشوه هم مي‌دهد.
لشکر که در فرانسوي و انگليسي lascar نوشته مي‌شود و در اين زبان‌ها به معني ملوان هندي نيز هست.
خاکي به معني رنگ خاکي که در زبان‌هاي انگليسي و آلماني khaki نوشته مي‌شود.
کيميا به معني علم شيمي که در فرانسوي، در انگليسي و در آلماني نوشته مي‌شود.
ستاره که در فرانسوي astre در انگليسي star و در آلماني Stern نوشته مي‌شود. Esther نيز که نام زن در اين کشورهاست به همان معني ستاره است.
برخي ديگر از نام‌هاي زنان در اين کشور‌ها نيز فارسي است، مانند:
Roxane که از واژة فارسي رخشان به معني درخشنده است و در فارسي نيز به همين معني براي نام زنان روشنک وجود دارد.
Jasmine که از واژة فارسي ياسمن و نام گلي است.
Lila که از واژة فارسي لِيلاک به معني ياس بنفش رنگ است.
Ava که از واژة فارسي آوا به معني صدا يا آب است. مانند آوا گاردنر.


واژه‌هاي فارسي موجود در زبان‌هاي عربي، ترکي و روسي را به دليل فراواني جداگانه خواهيم آورد.
آيا مي‌دانستيد که اين عادت امروز ايرانيان که در جملات نهي‌کنندة خود «ن» نفي را به جاي «م» نهي به کار مي‌برند از ديدگاه دستور زبان فارسي نادرست است؟
امروز ايرانيان هنگامي که مي‌خواهند کسي را از کاري نهي کنند، به جاي آن که مثلا بگويند: مکن! يا مگو! (يعني به جاي کاربرد م نهي) به نادرستي مي‌گويند: نکن! يا نگو! (يعني ن نفي را به جاي م نهي به کار مي‌برند).
در فارسي، درست آن است که براي نهي کردن از چيزي، از م نهي استفاده شود، يعني مثلاً بايد گفت: مترس!، ميازار!، مده!، مبادا! (نه نترس!، نيازار!، نده!، نبادا!) و تنها براي نفي کردن (يعني منفي کردن فعلي) ن نفي به کار رود، مانند: من گفتة او را باور نمي‌کنم، چند روزي است که رامين را نديده‌ام. او در اين باره چيزي نگفت.


آيا مي‌دانستيد که اصل و نسب برخي از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسي در واژ‌ه‌ها عبارتي از يک زبان بيگانه قرار دارد و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟ به نمونه‌هاي زير توجه کنيد:
هشلهف: مردم براي بيان اين نظر که واگفت (تلفظ) برخي از واژه‌ها يا عبارات از يک زبان بيگانه تا چه اندازه مي‌تواند نازيبا و نچسب باشد، جملة انگليسي I shall have (به معني من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگويند ببينيد واگويي اين عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون ديگر اين واژة مسخره آميز را براي هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم ديگر نيز (چه فارسي و چه بيگانه) به کار مي‌برند.
چُسان فُسان: از واژة روسي Cossani Fossani به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.
زِ پرتي: واژة روسي Zeperti به معني زتداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاق‌هاي روسي در ايران است در آن دوران هرگاه سربازي به زندان مي‌افتاد ديگران مي‌گفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش ديگر به هم ريخته است.
شِر و وِر: از واژة فرانسوي Charivari به معني همهمه، هياهو و سرو صدا گرفته شده است.
فاستوني: پارچه اي است که نخستين بار در شهر باستون Boston در امريکا بافته شده است و بوستوني مي‌گفته‌اند.
اسکناس: از واژة روسي Assignatsia که خود از واژة فرانسوي Assignat به معني برگة داراي ضمانت گرفته شده است.
فکسني: از واژة روسي Fkussni به معني بامزه گرفته شده است و به کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است.
لگوري (دگوري هم مي‌گويند): يادگار سربازخانه‌هاي ايران در دوران تصدي سوئدي‌ها است که به زبان آلماني به فاحشة کم‌بها يا فاحشة نظامي مي‌گفتند: Lagerhure.
نخاله: يادگار سربازخانه‌هاي قزاق‌هاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ مي‌گفتند Nakhal و مردم از آن براي اشاره به چيز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

 
 
 |   
 
 
   
 
  هفته‌ي گذشته در همين روز بخش كتاب‌هاي خارجي كودك و نوجوان كتابخانه‌ي ملي راه‌اندازي شد. در خبرها آمده بود، به منظور راه‌اندازي اين بخش در سال گذشته حدود 500 عنوان كتاب از بهترين‌ تأليف‌هاي ساير كشورها خريداري شده است و امسال نيز مصطفي رحماندوست قبل و بعد از راه‌اندازي اين بخش تاكيد كرد كه اگر مترجمي كتابي را رصد كرده باشد و آن كتاب در كتابخانه موجود نباشد، ما به عنوان متوليان اين بخش، زمينه را براي خريد اين كتاب جهت حضور آن در اين بخش از كتابخانه مهيا مي‌كنيم.

خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) در گزارشي به انعكاس نظرات تعدادي از فعالان كتاب‌هاي كودك و نوجوان پرداخته است؛ در اين گزارش اگرچه كساني هم‌چون رضي هيرمندي معتقدند كه بايد در حال حاضر نسبت به راه‌اندازي اين بخش خوش‌بين بود؛ اما افرادي هم‌چون شهرام اقبال‌زاده بر اين باورند كه اين خوش‌بيني زماني به واقعيت بدل خواهد شد كه انگيزه‌ها، اهداف مشخص و استفاده از خرد جمعي اصل اساسي در انتخاب‌هاي اين بخش قرار گيرد.

رضي هيرمندي مترجم ادبي در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا درباره‌ي چگونگي موفقيت بخش كتاب‌هاي خارجي كودك و نوجوان كتابخانه ملي كه بنا به اعلام مسوولان ارشد اين كتابخانه فضايي براي تحقيق و پژوهش است، گفت: من فكر مي‌كنم توقعات افرادي مثل من كه به صورت تخصصي در حوزه ترجمه ادبيات كودك ونوجوان كار مي‌كند، زماني بر آورده خواهد شد كه سازمان و نهادي مستقل، مديريت و سياستگذاري اين مهم را عهده‌دار شود.

وي گفت: منتصبان بخش‌هاي دولتي و اداري بدون داشتن سعه‌ي صدر كافي و خردجمعي، نمي‌توانند مراجع خوبي براي اين كار باشد و كاغذبازي نخستين فاكتور ظهور و حضور اين در اين مكان هاست. در حالي كه اگر مي‌خواهيم ترجمه‌اي را كه حسين ابراهيمي، بنيان گذاشت تداوم دهيم،‌ بيشتر بايد به يك نهاد مستقل و يا نسبتا مستقل چشم بدوزيم. اگرچه خانه ترجمه با مساعدت مالي و حمايت‌هاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي پا گرفت، اما دست‌اندركاران آن تماما افرادي بودند كه هيچ‌سمت رسمي نداشتند.

هيرمندي هم‌چنين از تناسب نداشتن تبليغات در زمينه‌ي راه‌اندازي اين بخش و آن چه در عمل حاصل شده بود، انتقاد كرد و گفت: من در بخش كتاب‌هاي خارجي كودك و نوجوان، كتاب‌هاي تازه‌ي زيادي نديدم. در حالي كه انتظار مي‌رفت با توجه به اطلاع رساني گسترده‌ي آن، كارهاي جديد زيادي حداقل در مراسم افتتاحيه ديده شوند. با وجود اين‌ها، بايد اميدوار بود و تا آن جا كه در توان است براي رونق اين بخش كوشيد.

به گزارش ايسنا، اگرچه هيرمندي نگاه انتقادي را در زمينه افتتاحيه اين بخش از كتابخانه ملي دنبال مي‌كند اما جمله پاياني او حكايت از اين داشت كه «تا شقايق است زندگي بايد كرد».

اما شهرام اقبال زاده، ضمن صحه گذاشتن بر كهنگي برخي از آثار ترجمه‌ي خريداري شده براي بخش كودك و نوجوان كتابخانه ملي، مشكل اصلي آن را نه در دولتي بودن، بلكه در نحوه‌ي مديريت و نامشخص بودن اعضاي شوراي سياست‌گذاري اين بخش از كتابخانه ملي مي‌داند.

اين مترجم و پژوهشگر ادبي با اشاره به سخنان مصطفي رحماندوست در شكل‌گيري شوراي سياست‌گذاري براي پيشبرد برنامه‌هاي اين بخش گفت: بحث ايجاد اين شورا به هيچ وجه بحث تازه‌ و نويي نيست و از زمان زنده ياد حسين ابراهيمي چنين شورايي در كتابخانه ملي تشكيل شده است. ولي واقعيت اين است كه هنوز اعضاي اين شورا براي مترجمان كاملا شناخته نشده‌اند. در حالي كه معرفي اعضاي آن مي‌تواند به تحكيم روابط مترجمان با شورا و نوعي اعتماد سازي كه در نهايت به پيشرفت كاراين بخش كمك مي كند، منتهي شود.

بنا به عقيده اين مترجم و پژوهشگر ادبي، مهم اين است كه «شوراي سياست‌گذاري» اين بخش با تمركز و با اتكا به تخصصي لازم بر روي منابع داستاني و منابع تخصصي كودكان و با بهره‌گيري از نظر كارشناسان بتواند زمينه ورود و ترجمه بهترين و تازه ترين آثار را مهيا كند؛ اما در شرايط حاضر همانند پازلي بي سر و ته است.

***

نامشخص بودن شوراي سياست‌گذاري بخش كودك و نوجوان كتابخانه‌ها از جمله مباحثي است كه نگراني‌هايي را ايجاد مي‌كند. محبوبه نجف خاني از جمله اين مترجمان است كه دغدغه‌ي خود را اين گونه توصيف مي‌كند « خانه ترجمه مرحوم ابراهيمي ، در زمان خود به گونه سياست‌گذاري مي‌شد كه همه‌ي ما مترجمان اعمال نظراتمان را در مديريت اين نهاد احساس مي‌كرديم.»

وي گفت: بايد به بخش‌هاي فرهنگي، نگاه فرهنگي داشت و به همه‌ي گروه‌ها فرصت ابراز عقيده را داد. ولي در شرايطي كه هنوز مشخص نيست كه شوراهاي سياستگذاري مركب از چه گروهايي است و زير نظر چه مرجعي قرار دارد و چه برنامه هايي را در اولويت‌هاي كاري خود دارد، اين بحث نگران كننده جلوه مي‌كند. اگرچه ممكن است در عمل هيچ دلهره‌اي را در پي نداشته باشد.

اين مترجم ادبي كودكان و نوجوانان به خبرنگار ايسنا تاكيد كرد: انتظار ما از مصطفي رحماندوست به عنوان متولي اين بخش اين است كه تمام تلاش خود را براي تداوم آن چه در خانه ترجمه رخ مي‌داد، به كار برد؛ يعني نظر همه مترجمان را در انتخاب كتاب‌ها و اين كه اين كتاب‌ها از چه كشورهايي خريداري شود، جويا شده و به هيچ وجه اجازه ندهد كه بحثهاي سياسي با مباحث فرهنگي اختلاط پيدا كنند. پس اميدوارم اين موضوع را كه گفته مي‌شود از اين پس بيشتر خريد‌ها متوجه كشورهاي منطقه وكشورهاي آمريكاي لاتين است، در حد همان شايعه باقي بماند.

***

اگرچه در كنار دفاع محبوبه نجف‌خاني از خانه ترجمه، كساني هم‌چون شهرام اقبالزاده از زاويه ديگري به اولين نهاد ترجمه نوين ادبيات كودك و نوجوان نگاه كرده و مي كنند، اين مترجم ادبي معتقداست خانه ترجمه در زمان فعاليت خودبيشتر تلاش خود را متوجه ترجمه بهترين و آخرين آثار كشورهاي غربي مي كرد وعملا مترجمان در آن دوره از آثار ادبيات سايركشورها حتي كشورهاي اطراف منطقه و ساير قاره ها غافل بودند. اين گروه انتظار دارند با توجه به رخ داد حاضر ضمن توجه به آثار كشورهاي غربي آثار كشورهاي ديگر هم مورد توجه بيشتر قرار گيرد. و يا اتكا به خرد جمعي ترجمه ادبيات كودك و نوجوان گام بلند‌تري در حوزه ترجمه و پژوهش هاي ادبيات كودك و نوجوان برداشته شود .

اما در كنار نظرات انتقادي، مترجماني هم‌چون پروين جلوه‌نژاد با نگاهي كاملا خوشبينانه به آينده اين بخش چشم دوخته‌اند. اين مترجم كودكان‌ و نوجوانان در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا گفت: تعطيلي خانه ترجمه وقفه‌اي را در كار مترجمان اين حوزه سبب شد و ما اميدواريم مصطفي رحماندوست با توجه به همكاري‌هاي ديرينه‌اي كه با مرحوم ابراهيمي داشت، بتواند ضمن جبران اين وقفه ، كتاب‌هاي روز را جهت ترجمه و تحقيق مترجمان و پژوهشگران مهيا كند و با حسن تدبير خود سبب شود اين بخش از كتابخانه روز به روز با آثار جديد تغذيه شود چرا كه كتاب‌هاي پير، جز تلقين پيري و عقب افتادگي حاصلي نداشته و ندارند.

بر اساس اين گزارش، به هر حال سرنوشت بخش خارجي كتاب‌هاي كودك و نوجوان مقوله‌اي است كه با گذر زمان سرانجام آن مشخص خواهد شد و به اعتقاد كارشناسان اين حوزه اتكا به خرد جمعي ترجمه ادبيات كودك و نوجوان گام بلند‌تري را در حوزه ترجمه و پژوهش‌هاي ادبيات كودك و نوجوان موجب خواهد شد.
 
 
 |   
 
 
   
 
 

Be Easy On Yourself
بر خود سخت مگير.

Our days can sometimes be very confusing
گاه بسيار آشفته ايم و سر در گم ،

We seems to have too many things to do
گويي كوهي از از كارها در برابر ماست،

too many problems to slove
و گره هاي بسيار كه بايد گشود .
and not enough time to accomplis everything
و زمان كافي براي اين همه فراهم نيست .

We tend to forget that each day is a beautiful
گويي فراموش مي‌كنيم كه هر روز معجزه زيبايي است ،


and there is much love and enjoyment to be experienced
سرشار از عشق و شادي .
you don't have to solve every problem or accomplish all your goals in one day
مجبور نيستي تمام گره ها را يكروزه باز گشايي و تمام هدفها را ، يكباره نشانه روي .

finish what you can today
امروز همان كن كه مي‌تواني ،

and leave the rest for tomorrow .
و باقي را گو كه فردايي هست .

allow yourself time to relax ,time to be with your friends and loved ones
براي آسايش خود ، بودن با دوستان و عزيزان ،

time to play , and time to sit in the sunshine
بازي و تفريح و نشستن در زير آفتاب ، وقتي را برگزين .


be easy on yourself, and you will find yuor problems are easier to solve
بر خود سخت نگير تا ببيني كه سختي ها چگونه آسانتر مي‌شوند و

and that you can accomplish more with your time
چگونه مي‌تواني كارهاي بيشتري را پيش ببري .

and you will also find that your life is more peaceful
و نيز دريابي كه زندگي اينگونه با آرامشي بيشتر مي‌گذرد .
your days are more fun ,and that you are happier
و روزها شادمانه تر به شب مي‌رسند ،

and more content
و تو خود سرزنده تري و راضي تر .

I feel the seconds flowing on my skin, cold and soulless

seconds. just seconds, nothing else...

گذر ثانیه ها را روی پوستم حس میکنم، ثانیه های سرد، بی روح

و فقط ثانیه اند دیگر هیچ

 
 
 |   
 
 
   
 
 

 Ghazal

The hermit has no need to watch the stage
Since Beloved is at home, no need for pilgrimage.
O soul you have a pact with the Divine,
Then ask how should I my life manage?
O King of goodness, I swear that I?m on fire
Then ask how this beggar should I manage?
I am the master of demands, yet my tongue is still
In your compassion to ask is an outrage.
No need to plot, if our blood you demand,
Our body is yours to take at any age.
Essence of the Beloved is the Holy Grail,
In expressing our needs, we need not engage.
I put up with the hardships of the sea
No need for the sea, once I earned my pearly wage.
No need to deal with fake prophets because
When friends are here, false claims disparage.
O begging lover, when Beloved?s life giving lips
Give their dutiful gifts, begging discourage.
Hafiz desist, for art self-radiates
Needless debate with fake artist and false sage

 

 

غزل

خـلوت گزیده را به تماشا چه حاجـت اسـت
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
جانا بـه حاجـتی کـه تو را هـسـت با خدا
کاخر دمی بـپرس که ما را چه حاجـت اسـت
ای پادشاه حـسـن خدا را بـسوخـتیم
آخر سؤ‌ال کـن کـه گدا را چه حاجـت اسـت
ارباب حاجـتیم و زبان سؤ‌ال نیسـت
در حـضرت کریم تمـنا چـه حاجـت اسـت
محـتاج قصـه نیسـت گرت قصد خون ماست
چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت اسـت
جام جـهان نماسـت ضـمیر مـنیر دوسـت
اظـهار احـتیاج خود آن جا چه حاجت اسـت
آن شد کـه بار مـنـت مـلاح بردمی
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجـت اسـت
ای مدعی برو کـه مرا با تو کار نیسـت
احـباب حاضرند بـه اعدا چه حاجـت اسـت
ای عاشـق گدا چو لـب روح بـخـش یار
می‌داندت وظیفـه تـقاضا چـه حاجت اسـت
حافـظ تو ختـم کـن که هـنر خود عیان شود
با مدعی نزاع و مـحاکا چـه حاجـت اسـت

 

 

 

Flower in the Crannied Wall

Alfred Lord Tennison
 Flower in the crannied wall
I pluck you out of the crannies,
I hold you here, root and all, in my hand,
Little flower - but if I could understand
What you are, root and all, and all in all,
I sould know what God and man is.

گل وحشي


آلفرد لرد تني سـُن
 
 
اي گل ِ وحشي
كه از شكاف ِ ديوار ِ شكسته اي روييده اي
تو را بيرون خواهم كشيد
و بر كف ِ دست خواهم نهاد
ريشه و ساقه و گل، هر سه با هم،
 
اما اگر مي توانستم
تو را بفهمم كه چيستي
ريشه و ساقه و گل با هم
خداوند را
و جوهر ِ ذات ِ آدمي را نيز مي شناختم

 
 
 |   
 
 
   
 
 

گفتگوی من باخدا.... 
   I had dreamed an interview with god 

   در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

So you would like to interview me? God asked.

او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

If you have the time? I said.

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد

God smiled. ? My time is eternity.

لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

What questions do you have in mind for me?

چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

What surprises you most about humankind?

پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟

God answered...

پاسخ داد

That they get bored with childhood,

آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...

they rush to grow up, and then

عجله دارند بزرگ شوند و سپس

Long to be children again.

آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

That they lose their health to make money...

سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

and then lose their money to restore their health.

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره صرف مي کنند

That by thinking anxiously about the future,

چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند

They forget the present,

که از حال غافل مي شوند

Such that they live in neither the present nor the future.

به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده

"That they live as if they will never die,

آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند

and die as though they had never lived.

و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند

we were silent for a while.

ما براي لحظاتي سکوت کرديم

 

And then I asked.

سپس من پرسيدم

As a parent, what are some of life's lessons you want your children            

مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟

To learn they cannot make anyone love them.

پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

All they can do

ولي مي توانند

is let themselves be loved.

طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

To learn that it is not good to compare themselves to others.

ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

To learn to forgive by practicing forgiveness.

ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love,

ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستشداريد ايجاد کنيد


and it can take many years to heal them.

ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

To learn that a rich person

 ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد

is not one who has the most,but is one who needs the least

بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد

To learn that there are people who love them dearly,

ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

but simply have not yet learned how to express or show their feelings.

ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

To learn that two people can

ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند

look at the same thing and see it differently?

ولي برداشت آن ها متفاوت است

To learn that it is not enough that they

ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

forgive one another, but they must also forgive themselves.

بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

"Thank you for your time," I said

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم:

"Is there anything else you would like your children to know"

آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟

 
 
 |   
 
 
   
 
 

happiness

 

 

Find happiness in nature
in the beauty of a mountain
in the serenity of the sea
Find happiness in friendship
in the fun of doing things together
in the sharing and understanding
Find happiness in your family
in the stability of knowing
   that someone cares
in the strength of love and honesty
Find happiness in yourself
in your mind and body
in your values and achievements
Find happiness in everything you do

 

 

 

خوشبختي را در دامان طبيعت
در زيبايي کوهستان
و در آرامش دريا بجو
خوشبختي را در دوستي
در شادي کار مشترک
و در ايثار و درک ديگران بجوي
خوشبختي را در خانواده
در استواري اين باور که غمخواري داري
و در نيروي عشق و راستي بجوي
خوشبختي را در خود
در تن و روانت
و در ارزشها و يافته هايت بجوي

خوشبختی رادرهرکاری که انجام می دهی بجوی

 
 
 |   
 
 
   
 
 

Why God Made Mothers

She has to be completely washable, but not plastic, have 200 movable parts, all replaceable, run on black coffee and leftovers, have a lap that can hold three children at one time , have a kiss that can cure anything from a scraped knee to a broken heart, and do these things only with two  hands."

بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه. بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند. و بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. .بايد بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره . با يه بوسه  كه از زانوي زخمي تا قلب شكسته رو شفا بده. و همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده.


 the angel was impressed" just two hands..impossible""

"And that's just on the standard model?" the Angel asked.

"This is too much work for one day. Wait until tomorrow to finish."

فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود .
فقط دو تا دست غير ممكنه . مطمئني اين يك مدل درست و استاندارده ؟
اين همه كار براي امروز زياده بقيه‌اش رو بگذار براي فردا و تكميلش كن

"But I can't!" The Lord protested, "I am so close to finishing this creation that is so close to my own heart. She already heals herself when she's sick AND she can work 18 hours a day

نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب قلبم هست رو كامل كنم.
وقتي بيمار مي شه خودش، خودش رو معالجه مي كنه و مي تونه 18 ساعت در روز كاركنه .

The Angel moved closer and touched the woman, "But you have made her so soft, Lord."
"She is soft," the Lord agreed, "but I have also made her tough. You have no idea what she
can endure or accomplish."

فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد:
اين كه خيلي لطيفه!!
بله لطيفه. ولي خيلي قوي درستش كردم . نمي توني تصور كني چه چيزهايي رو مي تونه تحمل كنه و بر چه مشكلاتي پيروز بشه.


 "Will she be able to think?", asked the Angel.
The Lord replied, "Not only will she be able to think, she will be able to reason, and negotiate."
The Angel then noticed something and reached out and touched the woman's cheek. "Oops, it looks like you have a leak with this model. I told you that you were trying to put too much
into this one."

فرشته پرسيد : مي تونه فكر كنه ؟
خدا پاسخ داد : نه تنها فكر مي كنه مي تونه استدلال و بحث و گفتگو كنه .

فرشته گونه زن رو لمس كرد: ”خدا فكر كنم بار مسئوليت زيادي بهش دادي ! سوراخ شده و داره چكه مي كنه !”

 
"That's not a leak." The Lord objected. "That's a tear!"
"What's the tear for?" the Angel asked.
The Lord said, "The tear is her way of expressing her joy, her sorrow, her disappointment, her pain, her loneliness, her grief, and her pride."
The Angel was impressed. "You are a genius, Lord. You thought of everything; for mothers
are truly amazing!"

خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد : چكه نمي كنه - اين اشكه .
فرشته پرسيد :به چه دردي مي خوره ؟
اشكها روش او هستند تا غمهاش، ترديدهاش، عشقش ، تنهائيش، رنجش و غرورش را بيان كنه .
فرشته هيجان زده گفت :خداوندا تو نابغه اي فکر تمام چيز هاي خارق العاده رو براي ساختن مادرها کرده اي ..

but there is only one thing wrong with her

she forgets what she is worth...

فقط يك چيزش خوب نيست.
خودش فراموش مي كنه كه چقدر با ارزشه .


*********************************************

 
 
 |   
 
 
   
 
 
Sometimes struggling is the only thing we need to do

گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم.

If God had provided us with n easy life to live without any difficulties,
Then we become strong,and could not fly

اگر خداوند مقرر مي كردبدون هيچ مشكلي زندگي كنيم،
فلج مي شديم ،به اندازه ي كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم.


I asked for strength,and He provided me
with enough difficulties
To become strong.
I asked for knowledge and He provided me

من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد، تا قوي شوم.
من دانش خواستم و خداوند مسايلي براي حل كردن به من داد


I asked for prosperity and promotion,
and He provided me with ability
to think and hands to work.
I asked for bravery ,nd He provided
Me with abstacles to overcome


من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من
قدرت تفكر و زور بازو داد تا كار كنم.
من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد،
تا آنها را از ميان بردارم.


I asked for motivation,and He showed me eople who needed help.
I asked for love and He provided me with opportunity
To give love to others



من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند.
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت كنم.



I did not get what I wanted…..
But
I was provided with what I needed



من به آنچه خواستم نرسيدم...
اما آنچه به آن نياز داشتم ،به من داده شد.
 
 
 |   
 
 
   
 
 

Dedicated to my wife

I Love You

 

I must be crazy now

Maybe I dream too much

But when I think of you

I long to feel your touch

 

To whisper in your ear

Words that are old as time

Words only you would hear

If only you were mine

 

I wish I could go back to the very first day I saw you

Should've made my move when you looked in my eyes

'Cause by now I know that you'd feel the way that I do

And I'd whisper these words as you'd lie here by my side

 

I love you, please say

You love me too, these three words

They could change our lives forever

And I promise you that we will always be together

Till the end of time

 

So today, I finally find the courage deep inside

Just to walk right up to your door

But my body can't move when I finally get to it

Just like a thousand times before

 

Then without a word he handed me this letter

Read I hope this finds the way into your heart, it said

 

I love you, please say

You love me too, these three words

They could change our lives forever

And I promise you that we will always be together

Till the end of time

 

Well maybe I, I need a little love yeah

And maybe I, I need a little care

And maybe I, maybe you, maybe you, maybe you

Oh you need somebody just to hold you

If you do, just reach out and I'll be there

 

I love you, please say

You love me too

Please say you love me too

Till the end of time

These three words

They could change our lives forever

And I promise you that we will always be together

 

Oh, I love you

Please say you love me too

Please please

Say you love me too

Till the end of time

My baby

Together, together, forever

Till the end of time

I love you

I will be your light

Shining bright

Shining through your eyes

My baby

ترجمه شعر I Love You

من الان بايد ديوانه باشم
شايد زياد رويا مي بافم
اما زماني كه به تو فكر مي كنم
مدتها نوازشت را احساس مي كنم

براي زمزمه كردن در گوشهايت
كلمات گاهي بسيار قديمي به نظر مي آيند
كلماتي كه تو تنها خواهي شنيد
اگر تو تنها مال من باشي

من آْرزو مي كنم كه مي توانستم به اولين روزي كه تو را ديدم برگردم
شايد ما بايد حركتمان را از لحظه اي بسازيم كه تو در چشمهاي من نگاه كردي
چرا كه حالا مي دانم كه تو همان احساس مرا داشتي
و من اين كلمات را در گوش تو زمزمه خواهم كرد همانطور كه كنار من دراز كشيده اي

عاشقت هستم، لطفا بگو
كه تونيز عاشقم هستي، اين سه كلمه
آنها مي توانند زندگيمان را براي هميشه تغيير دهند
و من به تو قول مي دهم كه ما هميشه با هم خواهيم بود
تا آخر زمان

پس امروز ، من عاقبت ميل عميقي در درونم يافتم
براي قدم زدن به سوي تو
اما بدنم نمي تواند حركت كند زماني كه به تو مي رسم
درست مانند هزاران بار قبل

سپس بدون كلامي او اين نامه را به دستم داد
خواندم و آرزو كردم كه اينها راهي به قلبت باز كند، كه مي گفت

اشقت هستم، لطفا بگو
كه تونيز عاشقم هستي، اين سه كلمه
آنها مي توانند زندگيمان را براي هميشه تغيير دهند
و من به تو قول مي دهم كه ما هميشه با هم خواهيم بود
تا آخر زمان

خب ممكن است كه من ، من نياز به يك عشق كوچك داشته باشم
و ممكن است كه من ، من نياز به توجه كوچكي داشته باشم
و ممكن است كه من، ممكن است كه تو كه تو كه تو
نياز به كسي داشته باشي كه در آغوشت بگيرد
اگر اينطور است تنها بخواه و من آنجا خواهم بود

اشقت هستم، لطفا بگو
كه تونيز عاشقم هستي، اين سه كلمه
آنها مي توانند زندگيمان را براي هميشه تغيير دهند
و من به تو قول مي دهم كه ما هميشه با هم خواهيم بود
تا آخر زمان

آه عاشقت هستم
لطفا بگو كه تو نيز عاشقم هستي
لطفا لطفا بگو
بگو كه تونيز عاشقم هستي
تا آخر زمان
عاشقت هستم
من نوري خواهم بود
كه به روشني مي درخشد
در ميان چشمان تو مي درخشد
دلبندم

You Are Not Alone

Always trying to explain
why youre so cold
I think we are missing the point
that you are not willing to stretch out and find someone
and thats whats keeping you so lonely
Youre not alone.

There are so many people out there
that would love to spend a minute out with you
You are not alone
You are just afraid of finding someone who would take good care of you

Trying to get out from that dark and lonely hole you think you are in

And you take 10 pills
trying to end all this pain and suffering
and thats whats keeping you so lonely
You are always trying to hide all your pain
locking all your fears inside

هميشه سعي مي كردم توضيح دهم
كه تو چرا اينقدر سردي
فكر مي كنم ما اين نكته را فراموش كرده ايم
كه تو بايد از خود بيرون بيايي و كسي را پيدا كني
و اين است كه تو را بسيار تنها نگاه داشته است
تو تنها نيستي.

بسياري از مردم در بيرون هستند
كه كه عاشق گذراندن يك لحظه با تو هستند
تو تنها نيستي
تو تنها از پيدا كردن كسي كه خوب به تو اهميت بدهد مي ترسي

سعي كن از اين چاله ي تنهايي و تاريكي كه فكر مي كني در آن هستي بيرون آيي

و تو ده دانه مي گيري
سعي كن به تمام اين درد و رنج پايان دهي
و اين دليلي است كه تو را بسيار تنها نگاه داشته است
تمام ترسهايت را در درونت انباشته ساخته اي...

 

 
 
 |   
 
 
   
 
 

نرم افزار ترجمه همزمان متون خارجي به زبان فارسي



یکی از مشکلات اصلی کاربران اینترنت برای استفاده از منابع موجود در این شبکه بین المللی فقدان یک نرم افزار ترجمه همزمان متون خارجی به زبان فارسی است بسیاری از کشورهای غیر انگلیسی زبان سالهاست این مشکل را حل کرده اند و اکنون نه تنها نرم افزارهای ترجمه ماشینی متون به زبانهای مختلف در آن کشورها وجود دارد بلکه این نرم افزارها بر روی اینترنت قرار گرفته و امکان استفاده آنلاین از آنها حتی توسط موتورهای جستجو نیز وجود دارد
به عنوان مثال موتور جستجوی گوگل Google قادر است کلیه متون اینترنتی را به ۶ زبان انگلیسی ؛ فرانسوی ؛ آلمانی ؛ اسپانیایی ؛ پرتغالی و ایتالیایی به صورت آنلاین و متقابل ترجمه کرده و با همان صفحه آرایی در اختیار مخاطب قرار دهد
آدرس صفحه ترجمه همزمان گوگل : http://www.google.com/language_tools?hl=en
تنها نرم افزارهای ترجمه همزمان فارسی موجود بر روی اینترنت به نامهای پارس و پدیده که در این آدرسها وجود دارد قابلیتهای بسیار اندکی از قبیل محدودیت ترجمه در حد ۱۵۰ کلمه و فقدان قدرت صفحه آرایی مشابه متن اولیه دارند که به همین جهت امکان استفاده وسیع از این نرم افزارها در اینترنت برای کاربران وجود ندارد
آدرس اینترنتی نرم افزار پارس : http://www.parstranslator.com
آدرس اینترنتی نرم افزار پدیده : http://www.padideh.org

همچنین سایتهایی برای ارایه خدمات ترجمه متون به فارسی در اینترنت راه اندازی شده است که امکانات محدودی دارند از جمله سایت ترجمه به آدرس : http://www.tarjomeh.com
البته مدتی پیش به لطف گوگل اولین موتور جستجوی متون فارسی در اینترنت ابداع شد و در دسترس کاربران قرار گرفت موتور جستجوی پارسیک نیز که در واقع از موتور گوگل برای جستجوهای خود استفاده می کند به این منظور در دسترس کاربران است آدرس موتور پارسیک : http://www.parseek.com/keyboard.asp
موتور جستجوی گوگل همچنین قادر است متون موجود در اینترنت را به ۸۸ زبان دنیا مورد کاوش قرار دهد
آدرس صفحه جستجو به زبانهای مختلف در گوگل : http://www.google.com/preferences?hl=en

مصوبه اخیر مجمع تشخیص مصلحت برای طراحی و تولید نرم افزار ترجمه همزمان فارسی گام بسیار مهمی در جهت استفاده مطلوبتر از امکانات و دانش و تکنولوژی جهانی است و بدون شک تاثیر شگرفی بر رشد و توسعه علمی ایران خواهد داشت به گونه ای که از هم اکنون می توان گفت که یک انقلاب علمی جدید در راه خواهد بود این حرکت نشان می دهد که سیاست نظام در زمینه فناوری اطلاعات بر پایه درستی بنا شده است سیاستی که به جای نفی این پدیده جدید تکنولوژیکی به استفاده درست و مناسب از ظرفیتها و پتانسیلهای آن در جهت رشد علمی و شکوفایی استعداهای علمی در کشور قرار گرفته است
وزارت ICT به عنوان متولی ارتباطات و فناوری اطلاعات در ایران باید برای تحقق این سیاست ؛ برنامه اجرایی لازم را تدوین و هرچه سریعتر به مرحله اجرا بگذارد
منبع :خبرنگار

 
 
 |   
 
 
   
 
 

Department of Translation and Interpreting Studies, Istanbul

October 22–24, 2008

The Third Asian Translation Traditions Conference will be held at Boðaziçi University in Istanbul on October 22–24, 2008. The conference is a sequel to two previous Asian Translation Tradition conferences held at the School of African and Oriental Studies in London (2004) and the Adivasi Academy in Tejgadh, India (2005). Like the previous two conferences, the third conference will challenge the Eurocentric bias of Translation Studies by exploring the richness and diversity of non-Western discourses and practices of translation. The focus will be on translational exchanges among non-Western languages and change and continuity in the translation traditions of specific cultures ensuing from contacts with other cultures. One day of the conference will be allocated to a discussion of the Ottoman/Turkish translation tradition. The organizers invite papers on any of the topics outlined below:

Pushing back geographic and conceptual boundaries

  • Overcoming the contestable and clichéd concepts of “East” and “West” as applied to Translation Studies, by clarifying whose East or West and when and where that discourse belongs to, what it deals with, and what it targets.

  • Articulating non-Western epistemologies and methodologies of translation and translation scholarship in their own historical contexts, and exploring the problematics of appropriating Euro-American theories and methods.

  • How Western translation concepts have influenced and classified non-Western translation traditions, and vice versa, and whether these changes have met with resistance.

  • The need for a conversation among marginalized languages and more information on translation among these languages, which might throw light on issues overlooked in studies of translation between centralized languages or between marginalized and centralized languages.

People crossing boundaries

· The role of translators in history, their contribution to archives and history-making.

· Translators as circulators of ideas, and their role in the modernization of non-Western cultures.

· Travellers as translators and translators as travellers in crosscultural encounters.

· Interpreting traditions and interpreters as cross-border agents in non-Western cultures.

Length of papers: Each speaker will be allocated a total of one hour for the presentation and ensuing discussions. The aim is to enable more in-depth discussions and genuine engagement and interaction among conference participants than is possible with the brief time slots typically available at conferences.

Deadline for abstracts: 1 December 2007. Please email submissions to any of the organizers (see below). Include the following information: (1) Author’s name(s), (2) postal address, (3) phone number, (4) fax number, (5) e-mail address, (6) title of paper, and (7) abstract (maximum of 250 words).

Notification of acceptance: Authors will be notified of acceptance by 1 February 2008.

Registration and accommodation: Details will be announced at a later date.

Organizers:

Þehnaz Tahir Gürçaðlar, Boðaziçi University, Turkey

Judy Wakabayashi, Kent State University, USA

Farzaneh Farahzad, Allameh Tabataba’i University, (Islamic Republic of) Iran

Rita Kothari, Mudra Institute of Communications, India

Saliha Paker, Boðaziçi University, Turkey

Ebru Diriker, Boðaziçi University, Turkey

 
 
 |   
 
 
   
 
 

                          ترجمه همزمان   

" ترجمه یک هنر نیست ، بلکه یک هنر برتر است " .

" Herbert"

ترجمه خوب مثل یک قطعه الماس است . مرواریدی است که ارزش آن نا محدود است .

" Raffel Burton "

آنچه مترجم مکتوب را از مترجم همزمان متمایز می سازد این واقعیت است که مترجم همزمان با قرار گرفتن در یک محیط ارتباطی ملموس و تکرار ناپذیر ( Non-repeatable ) به اجبارا از تکنیک ها و شگردهایی استفاده می کند که حاصل آن عبارات و جملاتی است که ترجمه کلمه به کلمه محسوب نخواهد شد .

مترجم همزمان فرصت تغییر دادن عبارات ، تصحیح ساختار جملات و انتخاب سبک های گوناگون را ندارد و رعایت زمان در بعضی موارد یک نیاز محسوب می شود . تنها مزیتی که مترجم همزمان از آن برخوردار است ولی مترجم مکتوب از فیض آن بی بهره است استفاده از پیامهای جانبی است که از عوامل غیر زبانی چون حرکات دست و چهره گوینده منبعث می شود .

در ترجمه همزمان گفتار ارائه شده توسط متکلم عینیت ملموس نمی یابد و در زمان محو می شود . آنچه باقی می ماند نقش مفاهیم در ذهن مترجم است . حرکات فیزیکی گوینده ، پیام را روشنی بیشتری می بخشد و به آن غنای بهتری می دهد . مترجم همزمان باید در کار خود دارای چنان ذوق و ظرافتی باشد که ترجمه بدست آمده عاری از عیب و نقص باشد زیرا فرصتی برای تصحیح و تجدید نظر و یا بازآفرینی وجود ندارد . مترجم همزمان باید دارای خلاقیت بسیار بالا بوده و بتواند در لحظه تصمیم بگیرد .

در حال حاضر سه نوع ترجمه همزمان در سازمان های بین المللی خصوصا در سازمان ملل متحد معمول است که عبارتند از :

ترجمه همزمان مقطع ( Consecutive interpreating ) : در این نوع از ترجمه ، مترجم با استفاده از فاصله زمانی که پس از قطع موقت کلام گوینده حادث گردیده ، مفاهیم را که یا به صورت یادداشت و یا به صورت ذهنی در اختیار دارد در زبان مقصد باز آفرینی می کند . این فاصله زمانی می تواند معادل دو یا سه جمله باشد و در بعضی موارد به چند دقیقه نیز برسد . هرچه طول این مدت یعنی زمانی که گوینده سخنان خود را ایراد می نماید طولانی تر باشد ، ترجمه ارائه شده نیز کلی تر خواهد بود . معهذا برخی از مترجمان همزمان به قطعات کامل و طولانی تر راغب اند زیرا بسیاری از موارد مبهم رفع خواهد شد .

ترجمه همزمان همردیف ( Simultaneous interpreating ) : در این نوع ترجمه مترجم همزمان در حالی که متکلم سخن می گوید او نیز به ترجمه پرداخته و جملات را به زبان مقصد بر می گرداند . این نوع ترجمه از تمام تر جمه های دیگر مشکل تر است .

ترجمه مکتوب همزمان ( Trans - interpreating ) : نوعی از ترجمه همزمان است که ضمن آن مترجم متن ترجمه شده را همپای سخنران قرائت می کند ولی در عین حال نیز اگر به ضرورت عبارتی را سخنران شفاهاْ اضافه نماید به موقع ترجمه می نماید .

 

 
 
 |   
 
 
   
 
 

 نکاتی درباره ترجمه

واژه‌هاي گوناگوني از زبان فارسي به زبان انگليسي راه يافته است. در اين ميان، واژه‌هاي علمي نيز جايگاه ويژه‌اي دارند. واژه‌ي شیمی(chemistry)  از واژه‌ي كیمیا گرفته شده است. دست‌كم نام دو عنصر از جدول تناوبي(زيركونيوم و آرسنيك) از يادگارهاي زبان فارسي هستند. شگفت‌آور اين كه نام دو ماده‌ي آرايشي(پودر تالك و لاك ناخن) نيز فارسي است.

بوره(دي‌سديم تترابورات) تركيب شيميايي با ارزش بازرگاني بالاست كه در شيشه‌گري، به‌ويژه ساختن شيشه‌ي پيركس، كاربرد زيادي دارد. اين ماده كه در پژوهش‌هاي شيميايي براي پي‌بردن به وجود برخي فلزها و نمك‌ها به كار مي‌رود، در كاشي‌سازي، چرم‌سازي، كاغذسازي، پارچه‌بافي، شوینده‌ها، زرگري، ميناكاري، صابون‌سازي و كارهاي گوناگون ديگر بسيار سودمند است. بوره در بستر خشك‌شده درياچه‌ها و رودخانه‌هاي شور يافت مي‌شود و از چنين بسترهايي در ايران، تبت و هندوستان به سرزمين‌هاي اسلامي برده مي‌شد و بيش‌تر در شيشيه‌گري به كار مي‌رفت.

Alchemy
Etymology: Middle English alkamie, alquemie, from Middle French or Medieval Latin; Middle French alquemie, from Medieval Latin alchymia, from Arabic al-kImiyA', from al the + kImiyA'

Azure

Etymology: Middle English asur, from Old French azur, probably from Old Spanish, modification of Arabic

lAzaward, from Persian lAzhuward

Arsenic

Etymology: Middle English, yellow orpiment, from Middle French & Latin; Middle French, from Latin arsenicum, from Greek arsenikon, arrhenikon, from Syriac zarnIg, of Iranian origin; akin to Avestan zaranya gold

Borax  

Etymology: Middle English boras, from Middle French, from Medieval Latin borac-, borax, from Arabic buraq, from Persian burah

khaki 

Etymology: Hindi khAkI dust-colored, from khAk dust, from Persian

lacquer 

Etymology: Portuguese lacré sealing wax, from laca lac, from Arabic lakk, from Persian lak

Naphtha 

Etymology: Latin, from Greek, of Iranian origin; akin to Persian neft naphtha

Talc  

Etymology: Middle French talc mica, from Medieval Latin talk, from Arabic talq , from persian

Zircon  and Zirconium

from Ger. Zirkon (cf. Fr. jargon, It. giargone), from Arabic zarqun "cinnabar, bright red," from Pers. zargun "gold-colored," from Avestan zari- "gold-colored," from zar "gold.

 
 
 |   
 
 
   
 
 

سلام

اميدوارم تونسته باشم با نوشته هام کمکي به شما کرده باشم امروز يه ترجمه زيباي
ادبي براتون دارم بخوانيد نظر هم بديد :

when truth happens
 it is non-verbal, it is so profound
it cannot be expressed through words
then sooner or later people will come who will put it into words
who will systematize it. and in their systematization it is killed
هنگامي که حقيقت ظهور مي يابد ،
آواز سر نميدهد، در سکوت تجلي مي کند.
چنان سرشار است که تن به قالب واژه ها نمي دهد.
دير يا زود گروهي تلاش مي کنند که جامه ي واژگان بر آن بپوشانند،
آن را نظام مند کنند. و درهمين تلاش است که آن را به مسلخ مي برند.



don't try to make a child old before he is old, don't crush him
that's what has happened in the world: old people are dominating children
and they want to pull them out of their childhood faster than nature allows
they kill and they crush. the child loses something forever
تلاش مکن که کودک را پيش از پيري پير کني .او را خرد مکن.
اين همان چيزي است که اکنون د دنيا شاهد آنيم :
کهنسالان بر کودکان مسلط اند و مي خواهند آنان را زودتر از زماني
که طبيعت مقدر داشته از دوران کودکي بيرون بکشند.
آنان مي کشند و خرد مي کنند.
کودک ، کودکي را براي هميشه از کف مي دهد .
 

 
 
 |   
 
 
   
 
 

پنج چيز كه برخي از مترجم‌ها نمي‌دانند

امروزه هر فردي كه اندكي زبان انگليسي مي‌آموزد به ترجمه‌ي نوشته‌هايي از اين زبان مي‌پردازد و خود را مترجم خوبي مي‌داند. اما ترجمه‌ي خوب چه ترجمه‌اي است؟

  الف) ترجمه‌اي است كه در برابر هر واژه بيگانه، برابر فارسي آن را گذاشته باشد.

  ب) ترجمه‌اي است كه منظور نويسنده‌ي زبان بيگانه را با واژگاني كه مترجم مناسب مي‌داند بيان كند.

  ج) ترجمه‌اي است كه برابرهاي مناسب واژه‌هاي بيگانه را در ساختار دستوري زبان فارسي بيان كند.

  روژه كايوا(Roger Caillois) در اين باره گفته است:

  "خوب ترجمه كردن آثار شكسپير يا پوشكين به فارسي يعني نوشتن متني كه شكسپير يا پوشكين اگر به جاي امكانات زبان انگليسي يا روسي امكانات زبان فارسي را در اختيار مي‌داشتند آن را مي‌نوشتند. پس ترجمه خوب نه ترجمه‌ي لفظ به لفظ است و نه ترجمه‌ي اديبانه(اما غير امين)، بلكه عبارت است از ابداع متني(اعم از واژگان و جمله‌بندي و سبك) كه نويسنده اگر زبان مادريش همان زبان مترجم مي‌بود آن را مي‌نوشت. چنين ترجمه‌اي مستلزم دانش و هوش و تخيل بسيار است و البته بايد آن را كمال مطلوب ترجمه دانست. من ادعا نمي‌كنم كه چنين ترجمه‌اي تحقق‌پذير باشد، اما مي‌گويم مترجم خوب كسي است كه مي‌كوشد تا هر چه بيشتر به آن نزديك شود."

  بنابراین، يك مترجم خوب كه مي‌خواهد ترجمه‌ي خوبي بر جاي بگذارد دست‌كم بايد سه ویژگی داشته باشد:

  الف) آشنا بودن به زبان بيگانه از نظر واژگان و ساختار زبان

  ب) آشنا بودن به زبان فارسي از نظر واژگان و ساختار زبان

  ج) آشنا بودن به موضوعي كه مي‌خواهد ترجمه كند

  اكنون نمونه‌هايي از ترجمه‌هاي نادرست برخي از "مترجم‌ها" را ببينيد تا دست‌كم خود به بيماري آشفته‌نويسي و نادرست‌نويسي آن‌ها كمتر دچار شويد.

  

  1) گاهی نمي‌دانند براي هر واژه در زبان ديگر بيش از يك واژه‌ي برابر وجود دارد كه هر كدام را بايد در جاي مناسب آن به كار برند.

 

  1. Can a seed tell the difference between up and down? Turn some growing beans upside down to see how they are affected by gravity.

 

  ترجمه: آيا گياه قادر است كه تفاوت بين رشد عادي و رشد وارونه را بيان كند؟ يك گياه لوبياي در حال رشد را وارونه كنيد و ببينيد چگونه تحت تاثير جاذبه‌ي زمين قرار مي‌گيرد.

  ويرايش: آيا دانه مي‌تواند بالا و پايين را از هم تشخيص دهد؟ يك گياه لوبياي در حال رشد را وارونه كنيد و ببينيد چگونه تحت تاثير گرانش زمين قرار مي‌گيرد.

 

  برابرهاي فارسي براي Tell : گفتن، بيان كردن، (از هم) تشخيص دادن، تمييز دادن، فهميدن، دانستن، تاثير گذاشتن، موثر واقع شدن، چغلي كردن، فاش كردن

 

  2. If left unfarmed, almost any field will turn slowly into a forest. Bushes take over from grass, and then trees take over from bushes.

  ترجمه: اگر زمين‌ به صورت طبيعي رها شود، تقريبا هر كشتزاري به آهستگي تبديل به جنگل مي‌شود. علف‌زارها زمين‌هاي علف‌دار را در بر مي‌گيرند و جنگل‌ها علف‌زارها را به تصرف خود در مي‌آورند.

  ويرايش: اگر زميني كشت‌نشده رها شود، تقريبا هر كشتزاري به آهستگي به جنگل تبديل مي‌شود. بوته‌ها و درختچه‌ها در لابه‌لاي علف‌ها زياد مي‌شوند و سرانجام شمار درختان از بوته‌ها و درختچه‌ها بيشتر مي‌شود.

 

  برابرهاي فارسي براي Take over : تصرف كردن، غلبه كردن، چيره شدن، افزون شدن، زياد شدن، سوار شدن

 

  3. Spider monkeys are brilliant climbers and use their tail like an extra hand.

  ترجمه: ميمون‌ها عنكبوتي استعداد بالارفتن و استفاده از دم را شبيه يك دست اضافي دارند.

  ويرايش: ميمون‌هاي عنكبوتي در بالا رفتن از درختان بسيار چابك هستند و دم خود را مانند يك دست ديگر به كار مي‌گيرند.

  

  برابرهاي فارسي براي Use : استفاده كردن، به كار بردن، به كار گرفتن، مصرف كردن

 

  4. Sometimes when you fire particle at an atom like Rutherford did, the nucleus just grabs them and makes itself bigger.

  ترجمه: گاهي اوقات با حرارت دادن ذرات يك اتم، هسته‌ آن ذرات را جذب مي‌كند و بزرگ‌تر مي‌شود.

  ويرايش: گاهي ذره‌هاي اتمي را به يك اتم شليك مي‌كنيد(آن گونه كه رادرفورد انجام داد)، اما هسته آن‌ها را مي‌قابد و خودش را بزرگ‌تر مي‌كند.

 

  برابرهاي فارسي براي Fire : حرارات دادن، آتش كردن، شليك كردن، برانگيختن، پرتاب كردن

 

  5. The air directly above a glass weighs about the same as you do. It presses hard on a drink, pushing it up the straw when you suck.

 

  ترجمه: هواي بالاي ليوان تقريبا هم‌ وزن هوايي است كه درون ني مي‌دميد. اين هوا روي نوشيدني فشار وارد مي‌كند و هنگامي كه آن را مي‌مكيد، سبب بالا آمدن نوشيدني مي‌شود.

  ويرايش: هواي بالاي ليوان درست مانند آن‌چه در آزمايش انجام داديد، رفتار مي‌كند(يا سنگيني مي‌كند). اين هوا بر نوشيدني فشار وارد مي‌آورد و هنگامي كه مي‌مكيد، سبب بالا آمدن نوشيدني مي‌شود.

  برابرهاي فارسي براي Weigh : وزن كردن، كشيدن، وزن داشتن، گنجايش داشتن، گرفتن، سبك و سنگين كردن، سنجيدن، موثر واقع شدن، اهميت داشتن، سنگيني كردن

   

  2) گاهي نمي‌دانند كه براي ترجمه‌ي نوشته‌هاي علمي بايد به موضوع نوشته آگاهي داشته باشند.

 

  1. Other life-forces also have DNA ladders made of As, Ts, Cs and Gs, but they don’t have the same genetic codes as those found in humans. After all, their bodies are different to ours, so they need to make at least some body proteins that are different to the ones we need.

 

  ترجمه: ساير شكل‌هاي حيات در طبيعت مولكول دي‌.‌ان.‌آ خاص خود را دارند. آن‌ها نيز از مجموعه رشته‌هاي نوكلئوتيدي A ، T ، C و G تشكيل شده‌اند اما كاملا متفاوت از حروف رمز ژنتيكي انسان هستند. از آن گذشته ساختمان بدن آن‌ها نيز متفاوت از ساختمان بدن ما است ودر نتيجه نوع پروتئيني كه سلول‌هاي آن‌ها مي‌سازند، كاملا متفاوت از نوع پروتئين‌هايي است كه ما نياز داريم.

  ويرايش: DNA در گونه‌هاي ديگر جانداران نيز از A ، T ، C و G درست شده است، اما آن‌ها همان رمزهاي ژنتيكي انسان را ندارند. روشن است كه بدن آن‌ها با بدن ما تفاوت دارد، بنابراين دست‌كم بخشي از پروتئين‌هايي كه مي‌سازند بايد با پروتئين‌هايي كه ما مي‌سازيم تفاوت داشته باشد.

  (توجه: الفباي ژنتيكي در همه‌ي جاندران يكي و همان چهار نوكلوئوتيد A ، T ، C و G است و فقط ترتيب و شمار اين چهار حرف است كه جانداران گوناگوني را پديد مي‌آورد.)

 

    2. Virtually all of your cells have the same identical set of chromosomes inside them, carrying a complete DNA recipe for you. If you could unravel the DNA from all the chromosomes in one human cell, it would measure about 1.75 m long.

   

  ترجمه: به طور كلي مجموعه كروموزوم‌هاي موجود در همه سلول‌هاي انسان يكسان و مشخص است كه حامل اطلاعات لازم براي رشد سلول‌ها و كل فعاليت‌هاي بدن هستند. اگر شما نوار پيچيده‌ي زنجيره‌ مولكول‌هاي دي‌.‌ان‌.آ را از همه‌ي كروموزوم‌ها جدا كنيد طول آن‌ها حدودا به 75/1 متر خواهد رسيد.

  ويرايش: در واقع، همه‌ي سلول‌هاي شما داراي مجموعه‌ي يكساني از كروموزوم‌ها هستند كه همه‌ي دستورهاي لازم براي رشد و كارهاي بدن را با خود دارند. اگر همه‌ي DNA كروموزوم‌هاي يك سلول انسان را باز كنيد ، درازي آن نزديك 75/1 متر خواهد بود.

 

  3. The RNA strand floats out of the nucleus to the outer part of the cell. There it sticks to a ribosome. Each ribosome has lots of protein building block called amino acids floating around it. The ribosome reads the genetic code off the RNA and obeys the instructions by gathering the right amino acids to make a particular protein.

 

  ترجمه: مولكول RNA از هسته‌ سلول خارج مي‌شود و در بخشي از قسمت خارجي سلول خود را به ريبوزوم متصل مي‌كند. در واقع هر كدام از ريبوزوم‌ها از تعداد فراواني واحدهاي سازنده پروتئين كه به نام اسيدهاي آمينه معروف هستند تشكيل شده است. ريبوزوم مولكول RNA را رمزگشايي مي‌كند تا بر اساس دستورعمل‌هاي موجود نوع اسيدهاي آمينه مربوط به ساخت پروتئين مربوطه را جمع‌آوري كند.

  ويرايش: رشته‌ي RNA از هسته‌ي سلول بيرون مي‌رود و در بخش بيروني‌تر آن(سيتوپلاسم) شناور مي‌شود. در آن‌جا به يك ريبوزوم متصل مي‌شود. پيرامون هر ريبوزم شمار زيادي واحد سازنده‌ي پروتئين به نام اسيدآمينه شناور است. ريبوزوم رمز ژنتيكي RNA را مي‌خواند(يا رمزگشايي مي‌كند) و برپايه‌ي دستورهاي موجود در آن، اسيدآمينه‌هاي درست را برمي‌گزيند تا پروتئين ويژه‌اي درست شود.

 

  4. A single banyan tree can almost turn into a forest because of its unusual way of growing. It’s branches send stilt-like growths to the ground, where they take root and grow into trunks. The new trunks grow new branches, which send out more stilts. And so the banyan spreads and spreads!

 

  ترجمه: درخت انجير معابد تقريبا درون جنگل پيچيده است، چون از راه غيرعادي رشد مي‌كند. شاخه‌هايش شبيه چوب‌پا به سمت زمين رشد مي‌كنند، هر جايي ريشه مي‌دوانند و در ميان تنه‌ي درختان رشد مي‌كنند. تنه‌ي جديد شاخه‌هاي جديدي توليد مي‌كند. اين شاخه‌ها هم چوب‌پاهاي بيشتري بيرون مي‌فرستند. بنابراين، انجير معابد رشد مي‌كند و گسترش مي‌يابد.

  ويرايش: يك درخت انجير معابد به تنهايي مي‌تواند يك جنگل شود، زيرا به مانند درختان ديگر رشد نمي‌كند. از شاخه‌هاي اين درخت پايه‌هايي به مانند عصا به سوي زمين رشد مي‌كنند و هر كجا كه به زمين برسند ريشه مي‌زنند و به صورت تنه‌ي درخت رشد مي‌كنند. تنه‌ها‌ي جديد شاخه‌هاي جديدي توليد مي‌كند كه از آن‌ها عصاهاي بيشتري بيرون مي‌زند. اين روند ادامه پيدا مي‌كند و انجير معابد همچنان گسترش مي‌يابد.

 

  3) گاهي نمي‌دانند‌كه اگر مفهوم جمله‌ها را به درستي در نمي‌يابند، بايد از ديگري بپرسند و خود به "تاليف" روي نياورند.

 

  1. Sex cells are made differently from normal cells. The way they divide when they are first made in the body is called meiosis, and it, s at this point that an amazing gene swap goes on so that if, in the future, the sex cell is used to produce a child, the child’s chromosomes will be very slightly different from its parents.

 

  ترجمه: سلول‌هاي جنسي متفاوت از ساير سلول‌هاي عادي هستند و طي نوعي فرآيند تقسيم سلولي به نام ميوز ساخته مي‌شوند. بنابراين، در آينده نوزادي كه از سلول تخم متولد مي‌شود به دليل آن كه داراي 23 كروموزوم از مادر و 23 كروموزوم از پدر است ، در نتيجه از لحاظ ساختار ژنتيكي تقريبا شبيه والدينش است.

  ويرايش: سلول‌هاي جنسي به شيوه‌اي متفاوت از ديگر سلول‌ها ساخته مي‌شوند. فرآيندي كه طي آن چنين سلول‌هايي به وجود مي‌آيند "ميوز" ناميده مي‌شود. در اين فرآيند اندكي جابه‌جايي ژني رخ مي‌دهد و بنابراين اگر آن سلول جنسي در آينده براي توليد يك بچه به كار رود، كروموزوم‌هاي آن بچه اندكي با كروموزوم‌هاي پدر و مادرش تفاوت خواهد داشت.

 

  2 . Freed from gravity, the blood redistributes itself around the body, pushing more up into the head and upper torso-astronauts get a fat face and “bird’s legs”.

 

  ترجمه: جريان خون به دليل نبودن نيروي جاذبه در فضا گردش مجدد خود را در سرتاسر بدن آغاز مي‌كند و به سمت سر و اندام‌هاي فوقاني بدن سرازير مي‌شود- در اين شرايط صورت فضانوردان به دليل حجم فراوان خون متوّرم و شكل و شمايل پاي پرنده را پيدا مي‌كند.

  ويرايش: از آن‌جا كه در فضا گرانش چنداني وجود ندارد، پخش خون در بخش‌هاي گوناگون بدن دگرگون مي‌شود و خون بيش‌تري به سر و بخش‌هاي بالايي بدن مي‌رسد. در نتيجه صورت فضانوردان باد مي‌كند، اما پاهايشان مانند پاي پرندگان لاغر مي‌شود.

  3 . When humans return to the Moon, they will stay there. They will build temporary shelters. Maybe out of empty rocket casings. Later, that will build more permanent structures using materials manufactured from minerals they mine. Later, there may be interconnected underground complexes. Some of the domed areas could be used to grow plants for food.

 

  ترجمه: برنامه بازگشت انسان به كره ماه با هدف اقامت كردن در آن‌جا انجام خواهد شد. ابتدا فضانوردان پس از فرود بر سطح كره ماه با استفاده از قطعات و جداره موشك‌هاي غيرقابل مصرف و مستعمل اقدام به ساخت پناهگاه‌هاي موقتي خواهند كرد. در مرحله بعد آن‌ها به وسيله موادي كه از كاني‌هايي كه از سطح كره ماه استخراج مي‌كنند و مي‌سازند، اقدام به احداث مكانها و ساختارهاي دايمي خواهند نمود. پس از اين مراحل احداث، مجتمع‌هاي زيرزميني كه به صورت مجموعه‌اي از شبكه‌هاي متصل به هم خواهند بود، در برنامه‌ي كار قرار خواهد گرفت. همچنين فضانوردان از بعضي از نواحي مرتفع تپه مانند نيز به منظور كشت سبزيجات و محصولات خوراكي استفاده خواهند كرد.

  ويرايش: هنگامي كه انسان‌ها به ماه باز مي‌گردند، در آن‌جا مي‌مانند. آن‌ها از پوشش خالي موشك‌ها پناهگاه‌هاي موقت مي‌سازند. سپس، با موادي كه از كاني‌هاي به دست آمده از ماه مي‌سازند، پناهگاه‌هاي ماندگارتري فراهم مي‌كنند. سپس، ممكن است در آن‌جا مجتمع‌هاي زيرزميني به هم مرتبط[يا مرتبط با هم] ساخته شود. همچنين، گياهاني زير پوشش‌هاي گنبدي كاشته مي‌شوند تا غذاي فضانوردان فراهم شود.

 

  4) گاهي نمي‌دانند‌كه زبان فارسي را به‌خوبي نمي‌دانند و بايد فارسي بياموزند، هر چند زبان مادريشان باشد.

 

  1. Tidal power is the only form of ocean energy currently producing electricity commercially. There are also plans to build turbines on the seabed in places where are strong tidal currents.

  ترجمه : نيروي جزر و مدي يكي از گونه‌هاي انرژي اقيانوسي است كه امروزه از آن براي توليد الكتريسيته به صورت تجاري استفاده مي‌شود. همچنين در حال حاضر طراحي و ساخت توربين‌هايي كه امكان نصب آن‌ها در بستر درياها و در محل‌هايي كه جريان‌هاي جزر و مد شديد وجود داشته باشد در دست اقدام است.

  ويرايش: نيروي جزر و مد تنها گونه از انرژي اقيانوسي است كه هم‌اكنون از آن در مقياس تجاري برق توليد مي‌شود. طرح‌هايي نيز وجود دارد كه در جاهايي با جريان‌هاي جزر و مدي شديد(نيرومند)، توربين‌هايي در بستر دريا كار گذاشته شود.

 

  2. In closed-cycle ocean thermal-energy system, ammonia is heated to its boiling point by warm surface water. The pressure created by gas formed is used to drive a turbine. Then the gas is coiled by cold water from deep in the ocean, turning it back into liquid.

 

  ترجمه : در دستگاه مبدل انرژي گرمايي اقيانوسي، از آب گرم لايه‌ي سطحي براي تبخير مايعي مانند آمونياك كه در دماي پايين مي‌جوشد، استفاده مي‌كنند. فشار گاز توليد شده در جريان تبخير، توربين را به گردش در مي‌آورد. در مرحله‌ي بعد اين گاز توسط آب سردي كه از عمق آب تلمبه مي‌شود، متراكم شده و مجددا به حالت مايع در مي‌آيد و اين چرخ بارها تكرار مي‌شود.

  ويرايش: در يك روش بهره‌برداري از انرژي گرمايي اقيانوس‌ها، گرماي آب سطحي، آمونياك را تا نقطه‌ي جوش آن گرم مي‌كند. فشار گاز توليد شده براي چرخش توربين به كار مي‌رود. سپس آن گاز با آب سرد ژرفاي اقيانوس سرد مي‌شود و بار ديگر به حالت مايع در مي‌آيد.

 

  3. Some biomass is from plants grown specifically for energy, known as dedicated energy crops or bioenergy feedstocks. These include fast-growing grasses such as bamboo and fast-growing trees such as willows. In the future, genetically modified crops may produce biomass faster.

 

  ترجمه: بعضي از توده‌هاي زيستي صرفا از گياهاني كه فقط به منظور توليد انرژي كاشته مي‌شوند و اصطلاحا محصولات و مواد اوليه انرژي زيستي معروف هستند به دست مي‌آيند. اين نوع گياهان شامل گياهان سريع‌الرشد نظير خيزران و درختاني نظير بيد كه رشد بسيار سريع دارند مي‌شوند. در آينده گياهاني كه روي آن‌ها اصلاح ژنتيكي انجام شده است پرورش داده خواهند شد و با اين كار امكان توليد توده‌هاي زيستي هر چه بيشتر فراهم خواهد شد.

  ويرايش: بخشي از توده‌ي زيستي از گياهاني به دست مي‌آيد كه فقط براي انرژي كاشته مي‌شوند. اين گياهان را گياهان زراعي ويژه‌ي انرژي يا علوفه‌هاي انرژي زيستي مي‌نامند(اين جمله را مي‌توان ننوشت). گياهان علفي با رشد سريع مانند خيزران و درختان با رشد سريع مانند بيد از اين گياهان هستند. درآينده، گياهاني كه اصلاح ژنتيكي شده‌اند مي‌توانند با سرعت بيشتري توده‌ي زيستي توليد كنند.

 

  4. We use energy to heat and light buildings, and also to cool them with fans and air-conditioning units.

 

  ترجمه: تامين گرما و روشنايي يك ساختمان و نيز خنك نگهداشتن آن با استفاده از دستگاه‌هاي تهويه مطبوع لازمه مصرف انرژي است.

  ويرايش: ما از انرژي براي گرم كردن و روشن كردن ساختمان‌ها و هم‌چنين خنك كردن آن‌ها با دستگاه‌هاي خنك‌كننده، بهره مي‌گيريم. (يا ما براي ... انرژي مصرف مي‌كنيم.)

 

  5. Around 40 percent of the world’s silver production is used in photography.

  ترجمه: حدود 40 درصد از توليد نقره‌ جهان در صنعت عكاسي مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

  ويرايش: نزديك 40 درصد از توليد نقره‌ي جهان در عكاسي به كار مي‌رود.

 

    6. The starry heavens were first observed methodically around 5000 years ago by the learned priests of the early civilizations in the Middle East , Such as Babylon and Egypt .

  ترجمه: مطالعه‌ي منظم و اصولي آسمان پر ستاره براي نخستين بار حدود 5000 سال قبل توسط علماي نخستين تمدن‌ها، مثل تمدن مصر و بابل كه در خاورميانه تاسيس شدند، انجام گرفت.

  ويرايش: نخستين‌بار نزديك 5 هزار سال پيش، كاهنان آموزش‌ديده ] خبره، آگا ه [ تمدن‌هاي خاورميانه، مانند تمدن مصر و بابل، به بررسي روشمند آسمان پرستاره پرداختند.

 

  7. Like all stars, the sun pours enormous energy into space, mainly as light and heat.

  ترجمه: خورشيد مانند همه‌ي ستارگان مقادير خارق‌العاده‌اي از انرژي را كه عمدتاً به صورت انرژي گرمايي است، در فضا منتشر مي‌كند.

  ويرايش: خورشيد مانند همه‌ي ستارگان مقدار بسيار زيادي انرژي در فضا پخش مي‌كند كه بيشتر به صورت انرژي گرمايي و نور است.

 

  8. Around 1672 Isaac Newton built a different type of telescope that used mirrors to gather and focus light.

  ترجمه: حدود سال 1672 ميلادي ايساك نيوتن اقدام به ساخت نوع ديگري از تلسكوپ كرد كه در آن به جاي عدسي از آيينه استفاده شده بود.

  ويرايش: نزديك سال 1672 ميلادي، ايزساك نيوتن نوع ديگري از تلسكوپ‌ها را ساخت كه در آن به جاي عدسي از آيينه استفاده شده بود.

 

  9. Even when they use the latest giant telescopes, astronomers at observatories cannot get a perfect view of stars and space. This is because they have to peer trough the earth’s atmosphere.

  ترجمه: حتي زماني كه ستاره‌شناسان به وسيله‌ي پيشرفته‌ترين تلسكوپ‌هاي غول‌پيكر آسمان‌‌ها را رصد مي‌كنند، قادر به مشاهده‌ي دقيق و واضع ستارگان و فضا نيستند. اين به دليل آن است كه آن‌ها بايد فضا را از ميان جوّ زمين نظاره كنند.

  ويرايش: حتي زماني كه اخترشناسان پيشرفته‌ترين تلسكوپ‌هاي غول‌پيكر را در رصدخانه‌ها به كار مي‌گيرند، نمي‌توانند نماي روشن و دقيقي از ستارگان و فضا به دست آورند؛ زيرا آنان فضا را از ميان جوّ زمين مي‌نگرند.

 

  10 . To cope wite bone and muscle loss, long-term astronauts need to take regular exercise in space.

  ترجمه: فضانوردان براي مقابله به عارضه‌هاي استخواني و ماهيچه‌اي در فضا به‌ويژه آن‌هايي كه به مدت طولاني در فضا اقامت مي‌كنند، بايد تمرينات بدني منظم انجام دهند.

  ويرايش: فضانورداني كه زمان درازي در فضا مي‌مانند، براي كاستن از روند از دست رفتن استخوان و ماهيچه، به طور منظم ورزش مي‌كنند(يا از برنامه‌ي ورزشي منظمي پيروي مي‌كنند).

  5) گاهي نمي‌دانند كه برخي چيزها را نبايد ترجمه كنند.

  

  1. All cats are meat-eaters, members of the carnivore group.

 

  ترجمه: همه‌ي گربه‌ها گوشتخوارند و در گروه گوشتخواران جاي مي‌گيرند.

  ويرايش: همه‌ي گربه‌ها گوشتخوارند.

  توضيح: واژه‌ي carnivore از carn به معناي گوشت و vovare به معناي خوردن ساخته شده است و برابر علمي واژه‌ي meat-eater است. از آن‌جا كه در زبان فارسي هر دو واژه را به گوشتخوار ترجمه مي‌كنيم، به ترجمه‌ي عبارت پاياني جمله بالا نيازي نيست.

  

  2. Balloons and airships are aircraft that use gas, which is lighter than air, to fly. They consist of a gas-filled bag, or envelope, with a basket or cabin underneath.

 

  ترجمه: بالون‌ها و كشتي‌هاي هوايي، هواپيماهايي هستند كه براي پرواز از گاز سبك‌تر از هوا استفاده مي‌كنند. آن‌ها از يك كيسه يا پاكت پر از هوا به اضافه‌ي سبد يا اتاقكي كه در زير آن بسته شده است، تشكيل مي‌شوند.

  ويرايش: بالون‌ها و كشتي‌هاي هوايي، وسيله‌هايي هستند كه براي پرواز از گاز سبك‌تر از هوا استفاده مي‌كنند. آن‌ها از يك كيسه‌ي پر از گاز و سبد يا اتاقكي كه در زير آن بسته مي‌شود، درست مي‌شوند.

  توضيح: واژه‌ي aircraft به معناي هر چيز ساخت انسان است كه بتواند در آسمان پرواز كند. هواپيما، هلي‌كوپتر، بالون، كشتي هوايي و گلايدر، همگي aircraft هستند. برخي مترجم‌ها واژه‌ي هوانورد را به عنوان برابر فارسي اين واژه به كار ‌برده‌اند.

 
 
 |   
 
 
   
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمونه ای از یک ترجمه

 

؟Who Really Discovered America

Was Columbus really the first explorer to discover the Americas? The great Norwegian explorer Thor Heyerdahl didn't think so. He believed that ancient people were able to build boats that could cross oceans

To test his Ideas, Heyerdahl decid­ed to build a copy of the reed boats pictured in ancient Egyptian paintings and sail across the Atlantic from North Africa to Barbados. Heyerdahl's team also copied ancient Middle Eastern pots and filled them with enough food for their Journey—dried fish, honey, oil, some eggs and nuts, and a little fresh fruit. Ra, the expedition's boat, carried an international group including a Norwegian, an Egyptian, an Italian, a Mexican, and a Chadian

On May 25, 1969, Ra left Safi in Morocco and headed across the widest part of the Atlantic. Ra fell apart just before it reached Barbados, but everyone survived and wanted to try again

On May 17, 1970, Ra II, sailing under the flag of the United Nations, successfully crossed the Atlantic in 57 days. The expedition proved that ancient civilizations had enough skill to reach the Americas long before Columbus did

 

به راستی چه كسی امریكا را كشف كرد؟

به راستی آیا كریستوف كلومب نخستین كاشفی بود كه امریكا را كشف كرد؟ تور هیردال، كاشف بزرگ نروژی، این طور فكر نمی كند. او معتقد است مردمان باستان قادر بودند قایق‌هایی بسازند كه می توانستند اقیانوس ها را بپیمایند.

هیردال برای آزمودن این فرضیه تصمیم گرفت نسخه‌ای از قایق‌های چوبی را بسازد كه در نقاشی‌های به جای مانده از مصریان باستان دیده می‌شود و با آن‌ها اقیانوس اطلس را از شمال آفریقا تا باربدوس در آمریكای جنوبی طی كند. گروه هیدرال ظرف‌هایی مشابه ظرف‌هایی كه مردمان خاورمینه باستان استفاده می كردند، ساختند و آن‌ها را با غذای كافی برای سفرشان پر كردند: ماهی خشك شده، عسل، روغن، تعدادی تخم مرغ، مقداری آجیل و مقدار اندكی میوه تازه. قایق اكتشافی ، كه " رع" نام داشت، یك گروه بین المللی، شامل یك نوروژی، یك مصری، یك مكزیكی و یك چادی، را جابه‌جا مي‌كرد.

در 25 می 1969، "رع" شهر سفی در مراكش را ترك كرد و مسیر خود را در پهناور‌ترین بخش اقیانوس اطلس پیش گرفت. " رع" درست پیش از رسیدن به باربدوس از هم پاشید، اما همه‌ي سرنشینانش زنده ماندند و تصمیم گرفتند طرح خود را بار دیگر بیازمایند.

در 17 می 1970، " رع-2" زیر پرچم ملل متحد با موفقیت طی 57 روز از اقیانوس اطلس گذشت. این اكتشاف ثابت كرد تمدن‌های باستانی به اندازه‌اي مهارت و توانايي داشتند كه پیش از كریستوف كلومب به آمریكا برسند.

چند پیشنهاد

1. در یك جمله چند بار از حرف ربط " كه" استفاده نكنید.

او معتقد است كه مردمان باستان قادر بودند كه قایق‌هایی بسازند كه می توانستند اقیانوس‌ها را بپیمایند.

او معتقد است مردمان باستان قادر بودند قایق‌هایی بسازند كه می توانستند اقیانوس‌ها را بپیمایند.

يا

او معتقد است مردمان باستان مي توانستند قايق‌هاي اقيانوس‌پيما بسازند.

2. تا جایی كه امكان دارد بین فعل و سایر اجزای جمله فاصله نیندازید.

هیردال برای آزمودن این فرضیه تصمیم گرفت نسخه‌ای از قایق‌های چوبی، كه در نقاشی‌های بر جای مانده از مصریان باستان دیده می شود، بسازد و ...

هیردال برای آزمودن این فرضیه تصمیم گرفت نسخه‌ای از قایق‌های چوبی را بسازد كه در نقاشی‌های به جای مانده از مصریان باستان دیده می‌شود و ...

3. از به كار بردن حرف های ربط غیر ضروری بپزهیزید.

در 17 می 1970، " رع-2" زیر پرچم ملل متحد با موفقیت در طی 57 روز از اقیانوس اطلس گذشت.

در 17 می 1970، " رع-2" زیر پرچم ملل متحد با موفقیت طی 57 روز از اقیانوس اطلس گذشت.

4. تا جايي كه مي‌شود از واژه های تنوین‌دار استفاده نكنید.

آیا واقعا كریستوف كلومب نخستین كاشفی بود كه آمریكا را كشف كرد؟

به راستی آیا كریستوف كلومب نخستین كاشفی بود كه آمریكا را كشف كرد؟

 

 
 
 |   
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین